محمد رضامحمد رضا، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

معجزه مامان و بابایی

محمدرضاي شيرين من

ديشب يه کار بامزه کردي داشتي طبق معمول با کتابخونه ور ميرفتي...بعبارتي کتابا را ميرزي زمين و با خودت و با کلمات خودت مثلا کتاب ميخوني(حتما عکسشو ميزارم) بعد يه دفعه ديدي بابايي لباس پوشيده شما ايستادي دوتا برگه هم توي دوتادستاي نازت بود تا بابايي اومد بوست کنه شما برگه را انداختي و پريدي تو بغل بابايي بابايي کلي ذوق مرد و تا آخر شب اين رفتارتو تعريف ميکرد..عاشق شريني هاتم پسر نازم
3 شهريور 1393

محمد رضای یازده ماهه من

دو هفته استگلم  هرروز میخوام بیامو برات از شیرینیهات بنویسم ولی ماشالا مگه وقت میزاری پسر م الانم لالا کردی و من تند تند برات مینویسم خداروشکرت  این ماه خیلی پسر خوبی بودی هفتمین دندونت هم بسلامتی در اومد...ده روز مامان پری  و بابایی رفته بودن مسافرت ..بههمین مناسبت ده روز من و شما تنهایی با هم بازی میکردیم..وقتی صبحا کنارم ناز میخابیدی و شیر میخوردی....وقتی غذاتو سر وقت و بدون دردسر نوش جان میکردی....و از همه مهم تر وقتی تمام وقت با هم بازی و شادی میکردیم...دلم برای تک تک روزایی که کنارت نبودم و تو  احتمالا گرسنگی یا ناراحتی داشتی میسوخت....دلم از حس های بدی که ممکنه در نبود من تجربه کنی میگیره... مام...
2 شهريور 1393

محمدرضاي 10 ماهه نماز ميخونه

عزيز دل مامان و بابا  يکي از قشنگترين کارايي که تو اين چند روز عيد فطر انجام دادي نماز خوندن بود....با شنيدن صداي الله اکبر....سما هم با آهنگ مخصوصو خودت ميگي بر...بر ... و سر به سجده ميزاري...البته سجدت يه کم گاخهي خيلي محکم ميشه با سر ميري رو زمين...وقتي بابايي نماز ميخونه شما محو بابايي ميشي بعد دوباره ميگي بر..بر و ميري سجده... بخاطر اين کارت با بابايي سجده شکر ميگذاريم....عاشق شيرين کاري ها و نمک هات هستيم يه کار جالبه ديگه که آرزوي من بوده ..تاتي تاتي کردنته...ت. اين روزا سريع ميري از ديوار ميگيري با سرعت  نور و دهان باز تند تند راه ميري و در گام آخر خودتو به اطمينان بغل من و يا بابا جون ميندازي ديگه... ماه م آهنگ مع...
11 مرداد 1393