محمد رضامحمد رضا، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

معجزه مامان و بابایی

شازده کوچولوي من....

محمدرضاي بي نظير من اين روزها اينقدر بزرگ شدي و عاقلانه رفتار ميکني که واقعا باورم شده بعد از شير گرفتن بچه يه دفعه بزرگ ميشه خدارو شکر هيچ گونه مشکلي با ترک مي مي ها نداشتي تا اين لحظه..و همچنان موقع خواب شعر مي مي الخه..لالا لا را ميخوني...عاشق لالايي گفتنتم... عزيزترينم تولد دو سالگيت با يه هفته تاخير تاخير بخاطر تولد مهرسام کوچولو برگزار شد... معرکه بودي تو ي تولد..اينقدر ذوق و هيجان داشتي که با ديدن تک تک بالا پريدنات خستگي هام يادم ميرفت... شما خواب بودي که من شروع کردم به تزئينات خونه...وقتي بيدار شدي از شدت هيجان کم  مونده بود بترکي!! خيلي هيجان زده شده بودي... جالب ترين قسمت تولد موقع کادوها بود...هرکادو را که...
8 مهر 1394

پسرم بزرگ شده....

محمد رضاي عزيزمن از وقتي که از شير گرفتمت انگار يه دفعه خيلي بزرگ شدي..خيلي عاقل شدي ماشالا...خيلي  جالب و بزرگونه شده کارات.... وقتي خوابت مياد يه بالش ميزاري روي پات و يه شعر امزه ميخوني...ميگي..مي مي الخه...لا لالا لالا...عاشق اين لالايي گفتنتم...فداي شعورت بشم که براي همه حيووناي جنگلت هو توضيح ميدي که مي مي الخه....يعني تلخه!!! انگار هنوز مي مي ها تو ذهنت هست ولي خدارو شکر بهونه نميگيري و اصلا تو اين مورد اذيت نميکني!!! دوست دارم مفهوم دوستت داره را بفهمي...و بدوني وقتي ميگم عاشقتم..بدوني اين عشق يعني چي... واقعا دوست دارم بدوني عشق چيه...و چه کارا ميشه بخاطر عشق انجام داد....وقتي عشق باشه..خسته نميشي...از جيغاي بنفش سر...
31 شهريور 1394

هوررااااااااااا محمدرضاي دوساله من

پسر نازنينم..تولدت مبارک..تولد دو سالگيت مبارک.... ماشالا ديگه مرد شدي مهم ترين تحولي که پيدا کردي اين بوده که از شير گرفتمت!!!! بالاخره موعد  جدايي همزيستي ما به سر رسيد....دو سال تموم با هم بوديم چسبيده به هم...چشم تو چشم هم..بهترين حس دنيا رو تجربه مي کرديم...نفسامون به هم گره خورده بود...تا وقتي نوزاد بودي که شير  خوردنت فقط واسه سير شدن بود....بعد کم کم ياد گرفتي موقعي که شير ميخوري قلپ قلپ تو چشام نگاه کني..و من قربون صدقه ات برم و تو يه صداي تاييد از خودت  دربياري...کم کم بزرگ تر شدي وقتي شير ميخوردي ميخنديدي...وقتي عاقل تر شدي تو چشام زل ميزدي و اگه بهت نگاه نميکردم اعتراض ميکردي ..بعد که نگات ميکردم چشمک ميزدي و...
24 شهريور 1394

عذاب وجدان هاي من....

پسر نازنينم تقريبا دو هفته ديگه شما دو ساله ميشي...و من همچنان ناباورانه بزرگ شدنت را شاهدم.... باور من هنوزم  اولين لحظه اطلاع از بارداري را مرور ميکنم و ميگم  چطوراين معجزه اتفاق افتاد... اين روزا همش درگير فکر چطوري از شير گرفتن شما ستم که با کمترين ناراحتي شما همراه باشه از يه طرف دوست دارم سريع از اين رژيم آلرژي خلاص بشم و يه عالمه خوراکي هاي خوشمزه که اين ودو سال حسرتشو کشيدم بخورم..از رطف ديگه وابستگي شما به مي مي ها و اينکه تمام دنياي بچه گانت با مي مي ها شکل گرفته بهم عذاب وجدان ميده...البته ديگه واقعا بيشتر از حد خودت هم شير خوردي...جالبه هنوز هم چنان شير ميخوري و چنان با اشتياق مياتي براي مي مي که انگار دفعه اول...
9 شهريور 1394

قهرمان 22 ماهه من

پسر نازم امروز شما دقيقا 22 ماه و 21 روزته....باورت ميشه اينقدر بزرگ شده باشي من و بابايي که هرشب که لالا کردي بهت نگاه ميکنيم و ميگيم بزرگ شد ها... بابايي ميگه ديگه تشکش براش کوچيک شده...آره گل من پاهات از تشک ميزنه بيرون..البته ماشالا اينقدر تو خواب مي غلطي که اگه کل خونه تشک بندازيم باز پاهات بيرونه شديدا از پتو بدت مياد در اوج خواب هم اگه پتو بندازم روت  با اعتراض پتو را ميندازي کنار خيلي جالبه که در اوج خواب هم نصفه شب هشياري...حواست هست که حتما دو تا مي مي ها بيرون باشه وگرنه اعتراض ميکني...هيچ جوره نميشه گولت زد... يه کار جالب ميکني همراه با برنامه خندوانه که شبا پخش ميشه شروع ميکني به نفس عميق کشيدن و خنديدن...اين...
14 مرداد 1394

محمدرضاي هنرمند من

پسر دلبندم شما امروز دقيقا 22 ماهت تموم شده..ماشالابرزگ شدي و البته شيطوووووون يکي از کارهاي جديد و قشنگت اينه که دفتر و ماژيک بر ميداري...بعد يه دايره ميکشي ميگي مامان...بعد يکي ديگه ميکشي بابا...بعد يکي ديگه ميگي ماماني.....بعد از اين مرحله يه کم شکل دايرتو تغيير ميدي و ميگي انگل(يعني جنگل)...بعد دوباره همون شکلو ميکشي و ميگي آب...و به همبن ترتيب توتو ...کوه..ماه...اب(يعني اسب)....ميکشي...چنان با ژست مازيک را ميگيري که من هردفعه ميگم پيکاسوي ماماني.... خيلي از اين کارت لذت ميبرم...چون با آرامش انجام ميدي.... پيرو همين هنر شما امروز رفتم برات ماژيک بچگونه بخرم که متاسفانهنداشت و يه بسته مداد رنگي کوچولو خريدم...ولي مطمئنم شما با ما...
23 تير 1394